سامیارسامیار، تا این لحظه: 15 سال و 16 روز سن داره

پسر خودم

پایان انتظار

پسر عزیز تر از جانم قرار بود فردا بدنیا بیای عزیز دلم ولی مثل اینکه توهم دیگه مثل مامانت طاقتت تموم شده عزیز دلم دکترم هنوز از مسافرت نیومده امشب رفتم بیمارستان و بهم گفتن فردا صبح بیا تا دکتر جایگزین عمل کنه تا شش ساعت دیگه قراره پا تو این دنیا بذاری عزیزدلم اصلا نترس مامان جون این دنیا پر از خوبیها و بدیهاست ولی من با تمام توانم سعی می کنم تا می تونم کاری کنم که خوبیهای این دنیا از بدیهاش برات بیشتر باشه و تو خوشبخت زندگی کنی نمی دونم چقدر از من راضی خواهی بود نمی دونم تا چه حد منو دوست خواهی داشت نمی دونم چقدر می تونم وظیفه مادر بودنو برات انجام بدم ولی اینو بدون خیلی خیلی دوستت دارم پسر نازنینم با تمام وجودم ازت مراقبت می کن...
16 مهر 1390

شمارش معکوس

پسر نازنینم از امروز تا روز موعود فقط 10 روز دیگه مونده اصلا باورم نمیشه چقدر زود گذشت امروز یکی از دوستای عزیزم که نینیش پر کشیده بود دوباره اومد تو دلش خیلی خوشحال شدم یاد خودم افتادم اون روزی که 4 ماه بعد از رفتن نینیم از توی دلم دوباره بی بی چکم مثبت شد اصلا باورم نمیشد بهت زده بودم و گریه می کردم و تمام وجودم نگرانی بود که نکنه این دفعه هم همونجوری بشه . تا تو 7 هفته شدی و رفتم سونوگرافی و صدای قلبتو شنیدم جونم به لبم رسید صدای قلبت برام خوش آوا ترین صدایی بود که تمام عمرم شنیده بودم . دردای بارداری اومد سراغم و من همچنان استرس داشتم منتظر بودم هرچی زودتر سه ماهه اول تموم بشه تو این مدت بابایی رو خیلی اذیت کردم هروقت دردم...
7 مهر 1390

پسر گلم اتاقت مبارک باشه

سلام به روی ماهت پسر گلم بالاخره بعد از زحمت زیاد بابایی اتاقت آماده شد نمی دونم چقدر ازش خوشت میاد ولی من و بابایی تمام سعیمونو کردیم تا اونطوری باشه که تو دوست داشته باشی عزیزم مامان جون نمی دونی روزی چند بار میرم تو اتاقت و قربون صدقت میرم باورم نمیشه دیگه داری میای فقط 17 روز دیگه مونده عزیز دلم فقط 17 روز     ...
1 مهر 1390

باز آمد بوی ماه مهر

همیشه عاشق پائیز بودم عاشق ماه مهر عاشق رنگ پاییز رنگ قرمز زرد نارنجی عاشق خش خش برگها زیر پاهام همیشه با اومدن پائیز حس عجیبی داشتم ولی نمی دونستم که یه روزی تو یکی از این پائیزهای زندگیم قراره یه اتفاق تازه برام بیفته یه اتفاق متفاوت که رنگ پائیزو برام یه رنگ دیگه می کنه یه رنگ نو و تازه نمی دونستم تو یکی از این ماههای مهر که از زندگیم گذر می کنه قراره ثمره زندگیم متولد بشه یه موجود کوچولو که نه ماه در وجودم رشد کرده و لحظه به لحظه با من بوده موجودی که کاملا می شناسمش و کاملا حسش می کنم ولی هنوز ندیدمش چقدر امسال پائیز قشنگه قشنگ تر از تموم پائیزهای عمرم بالاخره تابستون گرم و طاقت فرسا تموم شد و ماهی که انتظارشو می کشیدم رسید . ...
1 مهر 1390
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر خودم می باشد