پایان انتظار
پسر عزیز تر از جانم قرار بود فردا بدنیا بیای عزیز دلم ولی مثل اینکه توهم دیگه مثل مامانت طاقتت تموم شده عزیز دلم دکترم هنوز از مسافرت نیومده امشب رفتم بیمارستان و بهم گفتن فردا صبح بیا تا دکتر جایگزین عمل کنه تا شش ساعت دیگه قراره پا تو این دنیا بذاری عزیزدلم اصلا نترس مامان جون این دنیا پر از خوبیها و بدیهاست ولی من با تمام توانم سعی می کنم تا می تونم کاری کنم که خوبیهای این دنیا از بدیهاش برات بیشتر باشه و تو خوشبخت زندگی کنی نمی دونم چقدر از من راضی خواهی بود نمی دونم تا چه حد منو دوست خواهی داشت نمی دونم چقدر می تونم وظیفه مادر بودنو برات انجام بدم ولی اینو بدون خیلی خیلی دوستت دارم پسر نازنینم با تمام وجودم ازت مراقبت می کن...
نویسنده :
فهيمه
2:37



